قایق شکسته
نه. . . کلاغ را بگذلریم برای آخر ... نگاهت پر ...... خاطراتت هم پر .. .صدایت پر : کلاغ پر ..!؟؟ نه ، کلاغ را بگزاریم برای آخر ... جوانیه ام پر ... خاطراتم پر.. . من هم پر.. . حالا تو مانده ای و کلاغ ، که هیچ وقت به خانه اش نرسید دلشکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید ... خسته بود ... آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پک ، سیگارش را به پایین پرت کند ... نه خودش را ...
يكي داشت و يكي نداشت گاهی دست خودم را میگیرم .. .میبرم هوا خوری یاد تو هم که همه جا با من است. . تنهایی هم که پا به پایم می دود. .. میبینی ؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است .... ..
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است . .. گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...
خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است! گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است... در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است .. .. راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است . .. . سیگارش را میگزارد زیر لبش و می گوید : آتیش داری داداش ؟. . جواب میدهم : توی جیبم که نه. . ولی در دلم دارم . .. . به کارت می آید؟ ... کیست که متوجه شود .. . .
که لکه ای هم باقی نمیماند .. . اما نمیدانم پدرم چرا از او خوشش نمی آید . .. ! و مدام گریه میکند و مادرم نیز نفرینش . .. . او که آدم خوبی است . من دوستش دارم فقط کاش ناخن هایش را میگرفت .. تمام بدنم را زخم کرد.. .
هیچ کس یک روز با من سر نکرد. . ..
آشناهایی که برای ما آشنایند .. ولی ما برای آنها .. .؟ نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود .. که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست .. . یکی میگوید هستم. .. ولی نیست .. یکی میگوید نیستم ولی هست .. و در پایان همه بودن ها و نبودن ها .. تازه متوجه میشوی .. .. که یکی بود و هیشکی نبود . . . این است دردی که درمانش را نمیدانند . .و ماهم نمیدانیم که آن یکی که هست. کیست ؟ .. و آن هیچکس کجاست ؟ کاش میشد یافت . .کاش میشد شکستنی نبود .. کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن خرد نشد.. . و ما همچنان هستیم. . پس تو هم باش .. باش که دیگر یکی تنها نباشد .. ولی نمی دانم چرا … خیلی ها … و حتی خیلی های دیگر … می گویند : این روز ها … دوست داشتن دلیل می خواهد … و پشت یک سلام و لبخندی ساده … دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده … دنبال گودالی از تعفن می گردند … دیشب … که بغض کرده بودم … باز هم به خودم قول دادم … من سلام می گویم … و لبخند می زنم … و قسم می خورم … و می دانم … عشق همین است … به همین ساده گی … دور نیستم ... . جایی در همین حوالی .. آنقدر رسوا مینویسم که بوی نوشته هایم از هزار فرسنگی می آید یک نفس عمیق بکش . . . وحشت از غصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوانه ی ماست
![]()
![]()
![]()
اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تورو نداشت من بودم!!!
يكي خواست و يكي نخواست
...
اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودنو نخواست من بودم!!!
يكي بود و يكي نبود
اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم!!!
يكي آورد و يكي نياورد
اوني كه آورد تو بودي و اوني كه بي تو به هيچ كسي ايمان نياورد من بودم!!!
يكي برد و يكي نبرد
اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم!!!
يكي گفت و يكي نگفت
اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوست دارم رو جز تو به هيچ كسي نگفت من بودم!!
يكي موند و يكي نموند
اوني كه موند تو بودي و اوني كه بي تو نمي تونست بمونه من بودم!!!
يكي رفت و يكي نرفت
اوني كه رفت تو بودي و اوني كه بخاطر تو، تو قلب هيچ كس نرفت
من بودم ..........!
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
خب برو...
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو...
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نكن
نفس های آخر است
نترس برو...
احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو...
یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میكشد
طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد
برو...
فقط برو.....

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
کم که نه .. هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میخواهم عذابم میدهند
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی. پشتم شکست
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
درد میبارد چو لب تر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم
آه در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
هیچ کس از حال من پرسید ؟ نه
هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه
هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
» چه عدالت جالبی من از دل مینویسم تو با چشم میخوانی تازه ، اگر بخوانی ، “اگر”...
» کیست که متوجه شود. . ..
» کیست که باور کند ؟
» من از اعدام نمیترسم. .. نه از چوبش نه از دارش ..من از پایان بی دیدار میترسم . .
» به خوابهایم سرك نكش وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری . . ..
» غریبه ی آشنا .. . . آشنای غریب . .
» همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی
» فکر تنهایی نباش ..تنهایی خودش تنهاست . .تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست ..
» اگر میخندم به اجبار عکاس است .. . وگرنه من کجا و خنده کجا . .
| Design By : ParsSkin.Com |
